محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

781

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ مقدمه ] : بدان كه عرق نيز فضلهء هضم چهارم است ؛ بدين قسم كه چون غذا - كه عبارت از خون متين است - در عروق نمىتواند به تنهايى نفوذ نمود بدون آن كه مخلوط به آب و اندك صفرايى گردد كه بدرقهء آن گردند ؛ آب باعث رقّت قوام و صفراء باعث رقّت و حدّت و گرمى و تنفيذ [ هستند ] . و بعد [ از ] وصول غذا به اعضاء ، آبى كه با آن مخلوط گشته ، اكثرى از آن جدا شده به رجعت قهقرا بر مىگردد به كبد و از كبد به گُرده و مثانه و با بول مندفع مىگردد ؛ چنان چه در مبحث بول و غير آن مذكور شد . و قدرى كه در اعضاء مىماند و از غذا عضوى فاضل مانده به طرف جلد متوجّه مىگردد ؛ پس : اگر آب صرف است ، بخار شده به تحليل مىرود و اگر آب با فضله آميخته است و قابليت غذائيت جلدى ندارد ، طبيعت آن را قبل از آن كه غلظت يابد از مسامّ بدن مندفع مىگرداند و لهذا گفته‌اند كه عَرَق ، مخبر اخلاط بدن است . و بعد از بر آمدن از مسامّ و منافذ : اگر با آن مادّهء فضليه بسيار است ، « وسخ » و چرك بسيارى از آن بر ظاهر جلد بدن مجتمع و منجمد مىگردد و اگر كم‌تر است كم‌تر و اگر با حدّت و صفراويت است ، حاد مىباشد عرق آن و احياناً در بعض اعضاء اندك جوششى - خصوص در زير بغل‌ها - به هم مىرسد . و اگر اخلاط بدن عفونت دارد ، عرق نيز به حسب آن ، متعفّن مىباشد و اگر حرارت ، حارّ و اگر برودت ، بارد « 1 » . و بالجملة ، به سبب حالات اخلاط بدن و تغييرات آن‌ها عرق نيز مختلف مىباشد و مجموع را در شش فصل ذكر مىنمايد :

--> ( 1 ) . ب : و اگر چه حرارت حارّه و يا برودت بارده بود .